گوگن:خوب چه نتیجه ای می خوای بگیری؟

ونسان: این نتیجه گوگن، مزرعه ای که گندم می رویاند، آبی که در نهر می خروشد، شیره انگور، زندگی بشر، همه این ها یک چیز و از نوع همند. در دنیا تنها وحدت وجود دارد، وحدت وزن، وزنی که همه ما به آهنگ آن رقصانیم؛ مردم، سیبها، رودخانه ها، مزارع کشت شده، ارابه های گندم کش، خانه ها، اسبها، خورشید. گوگن، ماده ای که تو را تشکیل داده فردا در خوشه انگوری راه خواهد یافت. چرا که تو و خوشه انگور از یک جنسید. وقتی من دهقانی که زمین خود را می کارد نقاشی می کنم می خواهم اینطور احساس شود که این دهقان به زمین پیوسته است، مانند خوشه ای که از آن می روید و آن زمین به دهقان پیوسته است. من می خواهم که مردم تابش خورشید را بر او، برکشتزار، بر گندم، بر خیش و اسب احساس کنند. وقتی تو به این توازن کیهانی که دنیا را با خود می کشاند، پی بردی آنوقت به شناختن زندگی آغاز خواهی کرد. تنها این خداست.

ونسان ون گوگ، یکی از کسانی بود که نه به خود بلکه به انسانیت اهمیت می داد. به خاطر همین در جوانی سعی کرد تا از طریق دین به مردم خدمت کند ولی ناکام ماند و سرانجام رسالتی که با آن عطش درونی خودش رو فروبنشاند رو پیدا کرد. آنچه در کتاب مقدس پیدا نکرد رو در ترکیب رنگها جست، در این راه از خانواده و مال و زن و فرزند و قیود زندگی و حتی قیود و سنن نقاشی برید. تنها کسی که واقعا دوستش داشت و هر لحظه کمکش کرد برادرش تئو بود. زندگی فقیرانه و ساده ای داشت، چه بسا روزهایی که گرسنه می ماند و تمام پولی که داشت رو خرج پرده های نقاشی اش می کرد. در همه ی عشقها شکست خورد و از خانواده و مردم ترد شد :/ با خاک و گل، با دشت و گیاه چنان آمیخته شده بود که انگار پیوندی بینشان بود، مثل پیوند شاخه با درخت. طبیعت رو می پرستید برای آنکه پاک و پهناور بود و زیبایی جاودان در خود داشت. با اینکه زندگی پر از غمی داشت و در انتها با بیماری صرع دست و پنجه نرم می کرد که آخرین حمله صرع منجر به کشته شدن خودش شد ولی حالا به عنوان یکی از بزرگترین نقاشان جهانه که زندگی نامه ش به اندازه نقاشی هاش می تواند جذاب باشد. 

کتاب شور زندگی واسه من پیام های زیادی داشت، بهم یاد داد از شکست نباید ترسید و با وجود تمام سختی ها باید رسالت زندگی رو پیدا کرد و بابتش از جان هم گذشت. انقدر واسم عزیز شده که فکر نکنم تا مدتها بتونم کتابی بخونم :/ چقدر کتاب های چاپ قدیم با اون کلمه های عجیب غریب و فونت میخی وارش جذابه واسم.

صبح با دوستم تا پارک قدم زدیم و روی نیمکت ها کلی درمورد هر چیزی به تورمون خورد صحبت کردیم. عصر هم در کنار زاینده رود گذشت، چقدر از دیدن آب روان مخصوصا تو اصفهان لذت می برم. ظهر چهار ساعتی خوابیدم و فکر نکنم حالاحالاها خوابم ببره، فرصتی شد تا کتاب شور زندگی رو تموم کنم، فردا روز سختی در پیش دارم.

پ.ن:

گل های آفتاب گردون اسم یکی از نقاشی های ون گوکه، که خیلی دوستش دارم چون تو اوایل مجنون شدنش کشیده و احساسش تو اون زمان خیلی واسم جالبه. 

کتاب شور زندگی به نویسندگی ایرونیگ استون با ترجمه محمد علی ندوشنه، من تونستم چاپ سال 63 رو پیدا کنم. به نظرم هر جوونی که فکر می کنه اول راهه، بهتره یه بار این کتاب رو بخونه :)


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

کالای ترک نقش هنر سفر و گردش گیم وایپر دانستنی های دزدگیر اماکن و ساختمان ها برای پ تا ابد =R+A سیب ترش محمود نامی