با گرفتگی بدن و آشفتگی وحشتناکی از خواب بلند شدم. از خوابیدن تو خونه ی هر کسی حتی خواهر خودم متنفرم، باورم نمیشه انقدر خوابیدن تو بقیه خونه ها سخت باشه. یکی دیگه از موردایی که دوست ندارم، رسم نخوردن یه صبحانه حسابیه. نمی دونم چرا خواهری تو این مورد اصلن به بقیه خونواده نمی خوره، در واقع صبحانه حسابی می تونه روز آدمو بسازه. وقتی صبحانه درست نمی خورن طبیعیه کل روز یه گرسنگی ملوی همیشگی داشته باشن.

بعد از صبحانه ای که به خاطر من راه انداخته بودند و دو لقمه بیشتر نتونستم بخورم، جمع کردیم و با همسایه خواهری به سمت باغ رفتیم. در واقع این باغ به تازگی خریده و دیوارهاش ساخته شده و شوهر خواهرم به شدت ذوقشو داره، واسه همین این چند روز هروقت میگیم حوصله مون سررفته سریع ما رو برمیداره میبره اونجا :/ بعد از ناهار همگی توی سایه درختا لم دادیم و کلی از همه جا حرف زدیم و مسخره بازی درآوردیم :) این خونواده تنها کسایی هستند که می تونم انقدر کنارشون لوده باشم و تیکه بپرونم و کسی ناراحت نشه :) عصر هم به صورت گلوله های خاک به خونه برگشتیم و خب یه دوش حسابی کلی حالمونو جا آورد :)

چند روزی بود ونسان عزیزم رو به حال خودش رها کرده بودم و با وجود خواب آلودگی سعی می کنم تمومش کنم. چقدر زندگی ونسان تو پاریس جذابه، دلم نمیاد کتابو ول کنم و بخوابم.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

Dorsa Lyrics نونگارپردازش rahnama517 معماری و پاورپوینت آی تی جی گیم منطقه میانرود شیراز