- اگر قرار باشدیک خصوصیت را در آدمیزاد نام ببریم که واقعن شگفت انگیزتر از خصوصیت دیگری باشد، به نظر من همان حافظه و خاطره است. قدرت ها، ضعف ها و نابرابری های حافظه از هر چیز دیگری در ما غیرقابل درک تر است. حافظه گاهی خیلی قدرتمند است، فوری به سراغ آدم می آید، گوش به فرمان است. گاهی گیج و سرگشته، و خیلی ضعیف. در مواقعی هم خودسر و غیرقابل مهار!. ما آدمها از هر لحاظ معجزه ی خلقتیم. اما قوه ی یادآوری و فراموشی، دیگر واقعا غیرقابل درک است.

منسفیلد پارک 

جین آستین

 

این کتاب رو چند روز پیش تموم کردم ولی فرصت نشد و حوصله ی نوشتن درموردش نبود. داستان این کتاب درمورد دختریه به نام "فانی" که خونواده تنگدستی داره و به خاطر همین به خونه ی خاله ثروتمندش میره تا در کنار خاله زاده هاش بزرگ بشه. تو این رمان جین آستین برخلاف رمان های دیگه که همه پایبند اخلاق و رسوم اند، شخصیت ها به دو دسته تقسیم میشن خاله زاده ها که با رفتارهاشون اصول اخلاقی رو زیر پا می گذارند و فانی که با وجود ابتذال اطرافیان پاک و نجیب باقی می مونه و این باعث میشه تا هیجان و مدرنیته بیشتری تو کتاب به چشم میخوره.

جذابیت داستان های کلاسیک به توصیف های دقیق و پر جزییات از شخصیت ها و احساسات و صحنه هاست. هرچند روال آرام داستان در فصل آخر کمی تند میشود تا به جمع بندی برسد. در کل از بین کتاب های دیگر جین آستین این کتاب برای من جذاب تر بود، شاید به خاطر روحیه کشمکش طلب عصر جدید باشد. پیشنهاد می کنم اگر کلاسیک دوست هستید حتمن این کتاب رو امتحان کنید.

کتاب بعدی که الان اواسطش هستم کتاب همه نام ها از ژوزه ساراماگوئه. 

از امروز صبح بگم که مدتی رو در کتابخانه گذروندم و چندین دقیقه سر یک قفسه ایستادم و متفکرانه به کتاب ها نگاه کردم که این قضیه باعث تعجب چندنفر شد. مدل انتخاب کتابم رو دوست دارم، مدتی طولانی دنبال یک کتاب می گردم، حتی گاهی کتابی برمیدارم و بعد از کلی سبک سنگین کردن و خوندن قسمت های مختلف ویا حتی بغل کردن کتاب حسم رو نسبت به اون کتاب درک می کنم و اگر بد باشه سریع اون رو سر جاش می گذارم و دور میشم. بیشتر اوقات کتاب های معروفی مثل کوری و مردی به نام اوه و . که این روزها خیلی باب شده بهم حس بدی میده. از طرف دیگه ناگهان در قفسه ای دور از چشم کتابی ناشناس رو می بینم و با لمس کوچکی حس خوبم رو ازش میگیرم. اگر به این حس اهمیت ندم و کتابی رو بردارم، هیچ وقت تا آخر نمی خوانمش. این هم از دیوانگی یک کوآلا.

از امروز عصر بگم که قانون کارما به صورت عملی خورد توی صورتم و جواب دلی رو که شکستم رو ظرف چند روز گرفتم. چنان ضد حالی خوردم که فکر کنم تا مدتی در غم بگذره. پناه میبرم به کتاب از شر بدیهای خودم.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

آشپزی rangoabzar هم نفس تورکمن نیوز سوپازنامه فروشگاه فایل های دانشجویی music لختی تامل