"وقتی از ته دل بخندی
وقتی هر چیزی را به خودت نگیری،
وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشی،
وقتی برای شاد بودن،
نیاز به بهانه نداشته باشی،
آن زمان است که واقعا زندگی میکنی
بازی زندگی، بازی بومرنگ‌هاست
اندیشه‌ها، کردارها و سخنان ما، دیر یا زود با دقت شگفت‌آوری به سوی ما بازمیگردند
زمانی که آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند، هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد."
فلورانس اسکاول شین

وقتی به خونه برگشتم انگار تموم پشیمونی ها دنیا رو قلبم سنگینی می کرد. حرفی رو زدم که نباید می زدم، رازی رو گفتم که نباید می گفتم، در واقع دیگه راز نبود، من زندگیم رو برای کسی شرح دادم که محرم زندگی من نبود و امیدوارم این اشتباه به ضررم تموم نشه.
زنعموی مادرم دو روز اومد خونمون و من زیاد ندیدمش چون درگیر دانلود و دیدن بیست و چهارساعته سریالی جنایی و تخیلی بودم که از اواخر خرداد نیمه کاره رهاش کرده بودم :| و خب اصلنم سریال خوب و خاصی از آب درنیومد.
تو همون حال و هوای پشیمونی بودم که خواستم سر خودم رو با یه چیز دیگه گرم کنم تا حس بدم از بین بره و ناگهان کتابی آغاز شد. البته این دفعه دارم طوری می خونم که یکم طول می کشه (بعدن توضیح میدم)
کتابی که شروع کردم کتاب "برنده تنهاست" از "پائولو کوئیلو"ئه که کاملن با تصورم از کتابای پائولو فرق می کنه. چقدر نوشته هاشو دوست دارم چقدر دلم می خواست با پائولو دوست بود و کل روزمو کنارش می نشستم و باهم حرف می زدم. شخصیت خاص، آرومو منطقی و نگرشی زیبا داره که واسه من به شدت خواستنیه :) این کتاب پائولو رو خوندین؟ اگه جوابتون مثبته نظرتونم بهم بگین :) وقتی تموم شد یه پست درمورد این کتاب می ذارم.
ایندفعه سر کلاس نمی دونم چی شد، شاید حرکتی رو اشتباه زدم یا بیش از حد به خودم فشار آوردم که چنان خرد و خمیرم :( با درد زیاد و حالت تهوع خودم رو به خونه رسوندم و به درمان تموم دردها یعنی تختم پناه بردم. باشد که دوش آب گرم مرهممان باشد :)

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

Jeff بازار چه اينترنتي دیگ آبگرم , دیگ بخار جغرافیا، تاریخ ، بافت قدیمی Marcus هيوا شبکه دختری ازنسل حوا