مادری من یه عادت خاصی داره، وقتی دورش شلوغ باشه نمی تونه همه کارها رو درست انجام بده. مثلن روز اسباب کشی که صبحش قرار بود مادرم غذا درست کنه و من و خواهری بریم آخرین تمیز کردنای خونه رو انجام بدیم دوبار غذاشو سوزوند در حالی که تو حالت عادی خیلی خوشمزه درست می کرد. پیرو این نکته مادر من از از صبح تا شب غذای چند نفررو سپرد به من. با عصرونه ای که طلبکار بودن شد سه بار غذا درست کردن :/ یعنی عملن کل روز رو تو آشپزخونه بودم. عصر هم که بچه ها رو نگه داشتم بیرون کار داشتند و حتی نتونستم استراحت کنم. 

ساعت ده شب بالاخره هرجور شد بیرونشون کردیم این قوم مغول رو. سریع دویدم سفره هفت سین رو چیدم، هر سال خواهری می گه "واسه چی می چینی؟ چه اامی داره؟ حوصله داری؟" ولی من بازم دلم نمیاد احساس می کنم اگه یه عید بدون سفره هفت سین داشته باشم اون سال واسم نحس می گذره و واقعا هم بهش رسیدم :/ خودشون سفره هفت سین ندارن نشونه بی سلیقگیشونه.

سعی کردم تا لحظه سال تحویل بیدار باشم ولی با صدای مسخره بازی های مسیح و آرش Ap تو شبکه سه خوابم برد :) 

سال نو شده، متاسفانه هیچ تغییری تو دنیا نمی بینم. چرا هنوزم مث بچه ها باید فکر کنم که جهان نو شده و همه چی تغییر کرده و خوب شده؟ هیچ برنامه و هدفی هم واسه امسالم ندارم :/ میدونم کارم درست نیست ولی می خوام امسال تجربه های بهتر از برنامه ریزی داشته باشم. می خوام خیلی چیزها رو بپذیرم و بعد به فکر تغییر باشم. دائم می خوام خودمو عوض کنم و همین باعث شده از چیزی که الان هستم متنفر بشم. اول باید خودمو دوست داشته باشم تا بتونم رشد کنم و بهتر بشم. مگر آدم به چیزی که ازش متنفره می تونه اهمیت بده و بهترش کنه؟ 

امیدوارم هممون سال خوبی داشته باشیم و پر از  تجربه های خوب. عیدتون مبارک :)))


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

محمد رضا مهری | گاه نوشت ها خرید اینترنتی دختری از سرزمین آفتاب منظور از تغذیه صحیح چیست؟ درساپلاس بـاد بر میخیــزد ... Bill موسیقی لرستان و بلاگ ابوالفضل خلیلی مبل و دکوراسیون برتر