فهمیدم که توضیح دادن واسه بقیه بهترین کاره واسه یادگیری، وقتی می خواستم توضیح بدم ذهنم تموم اطلاعات درهم برهمو جمع کرد و از کوچیک به بزرگ توی صف گذاشت تا بتونه باهاش یه مطلب منسجم درست کنه، مخصوصا اگه بحثی باشه که نمی خوای کوتاه بیای، چون اگه راه حل و نتیجه درستی نداشته باشی صد در صد مسخره میشی. این روزا درگیر نوشته های سحر شاکری شده م، این دفعه کانال اونو دارم از اول بررسی می کنم و چندتایی پادکست از علی یکانی. تو کانال سحر شاکری یه سری فیلمهای ترجمه شده ش رو دنبال می کنم، دوره ای به اسم رویاهاتو دنبال کن، چطور تنبلی رو کنار بگذاریم و کاری رو که دوسش داریم رو پیدا کنیم. به نظرم چیز جالبیه اما هنوز تمومش نکردم. گاهی وقتا یه چیزیو با نظر مثبت شروع می کنیم و بعد حس می کنیم کاملن اشتباه می کردیم. مثل قضیه اثر مرکب.

با خوندن کتاب اثر مرکب تا قسمتی که اهداف مشخص میشه به کشفی نائل شدم که قبل از خوندن کتاب هم می دونستم، این کتاب به درد من نمی خوره. درواقع مطلبای خیلی خوب و کلیدی داره ولی رفتار من اشتباهه، من برای هر قسمت کوچیک کتاب کلی فکر کردم و تصمیم گرفتم و حالا فهمیدم چرا تا الان تموم نشده، چون این روش به دل من نمی شینه یعنی دستوراتش واسه من جواب نمیده. چرا فکر می کنیم بعضی کتابها وحی منزل اند؟ چرا این حسو نسبت به این کتاب داشتم؟ حالا دیگه اینطوری ادامه نمی دم، کتاب رو می خونم و جزییات مهم رو به خاطر می سپارم تا واسه رسیدن به هدفام ازش کمک بگیرم. این دقیقن مث طرز تفکرم درمورد قانون جذبه، به نظرم ما فقط به یسری جزییات نیاز داریم. حس خوب باعث افکار مثبت و درنتیجه باورهای مثبت و در آخر نتایج مطابق با خواسته ها می شه، خب تا همین جا کافیه، حالا من باید برم دنبال این که چی حسمو خوب می کنه البته نه تو کتابا بلکه درون خودم. اون همه کتاب و تمرین و عوض کردن اسم جزییات و قالب کردنش به مخاطب فقط واسه خالی کردن جیب ملته. وقتی نمی تونیم حال خودمون رو خوب کنیم می ریم سراغ دوره های مختلف و کتابای جدیدتر تا بلکه شاید فرجی بشه، در حالی که اتفاقی نمیفته و فقط پول از کفمون رفته. واسه موفقیت هم همین طوره، یسری جزییات رو بفهمیم کافیه، بعد باید بریم سراغ خودمون و از وجود درونیمون بپرسیم "خب خوشگل خانوم می خوای از کجا شروع کنی؟" البته درمورد مهارت های ذهنی و روانی، به نظرم یادگیری هیچ وقت نباید متوقف شه.

درمورد یادگیری، یاد یه مطلب از محمد رضا شعبانعلی افتادم با موضوع یادگیری کریستالی. شعبانعلی آدما رو از لحاظ یادگیری به دو دسته تقسیم می کنه، آدمایی که هر مطلب و نکته و زباله ای که دم دستشون میاد بدون مهم بودن موضوعشون می چپونن توی مغزشون و آدمایی که زباله جمع می کنند ولی هدفدار، یعنی وقتی توی دنیای اطلاعات به موضوعی برمی خورند که توجهشون رو جلب می کنه رهاش نمی کنند و این موضوع میشه یه نخ که توی شربت آب و شکر فرو میره تا کم کم کریستال ها بهش بچسبن و یه نبات تشکیل بده. خوب من همیشه جزو دسته ی اول بودم، یعنی درمورد بیشتر زمینه ها اطلاعات جسته گریخته ای دارم یا گاهی وقتا اونقدر اطلاعات زیاد بوده که ذهنم سرریز کرده و خیلیاشون از یادم رفته. تو دنیایی که ما داریم بیشترین چیزی که موجوده اطلاعاته، لازم نیست هر چی پیدا می کنیم بریزیم توی مغزمون، یعنی اول درمورد یه موضوع با خودمون به توافق برسیم  و بعد بریم سراغ بعدی و مهم تر از همه زمانی بریم سراغ هر موضوع که بهش نیاز داریم، مثلا یاد گرفتن مکانیکی واسه منی که نه ماشین توی خونه داریم و نه قراره بگیریم به درد نمی خوره. 

ظهر نشسته بودم پای پیج همون دختری که تقریبا عاشقش شده م. تصمیم داشتم تموم 1400تا پستش رو بخونم. راستش اوایل خیلی ذوق داشتم ولی کم کم ذوقم تموم شد و به یه حس بد رسیدم، اونقدر از من جلوتر بود که هیچ وقت بهش نمی  رسیدم، از هیچ لحاظی. خسته شدم از بس واسه هر پستی یه آه سوک کشیدم، از اونطرف هم همش توی سر خودم می زنم که ببین چی شده و تو چی هستی؟ بخواب کوآلا خانم که دنیا رو آب ببره تو رو خواب می بره.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

کج‌نویس آکادمی آموزش زبان انگلیسی و آیلتس در مشهد آیلتس میکس geniet van voetbalfiguren پروژه و تحقیق Leslie اینترنت ارزان ایرانسل Juan Little Library اخبار روز ایران و جهان پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی شهدای دانش آموز