خب فهمیدم که من نسخه نصفه نیمه رو گرفته بودم و درواقع کتاب حدود 1400 صفحه هستش و خوشبختانه نسخه کامل هم سریع پیدا شد :/ کاش از خدا یه چی دیگه می خواستم. از صبح همه به خونمون حمله کردن و مهمون داشتیم، عصر هم بلای خانمان سوز سرمون نازل شد و خاله م با نوه ش اومد خونمون. نوه ش یه بچه سوسول و پررو و تقریبا وحشیه. خاله من انتظار داره که همه دنیا دست نگه دارن و از این موجود ظریف و شکننده مراقبت کنند. درسته که بچه هستن ولی این مورد حتی طاقت یک لحظه بدون باریگارد بودن رو نداره. خیلی عجیب غریبه!

غروب یکی یکی به خوشی و میمنت بیرونشون کردیم و رفتند از خونمون. احساس آسایش می کردم. مقداری از کتاب دراکولا رو خوندم، علاقه من به خوندن این کتاب واقعن عجیبه. خودم رو درک نمی کنم، اولویت های بیشتری هست، مسائل مهم تری هست، کلی کتاب تو دنیا واسه خوندن هست و من دارم داستان کنت دراکولا رو می خونم؟ اشتباهه محضه.

از این بدم میاد که همش سعی کنم خودم رو از عجله کردن نفی کنم. قبلن همیشه بابت این که شروع نمی کنم و با نهایت قدرت به سمت هدف نمی رونم خودم رو سرزنش می کردم، الان دارم سعی می کنم پله پله پیش برم و قبل از حرکت چیزهایی که نیاز دارم رو یاد بگیرم و این باعث دوگانگی میشه. یه روز از خودم خوشم میاد یه روز دلم می خواد دست بندازم خودم رو خفه کنم از دست تنبلی هام. این دو قطبی رفتار کردن ها و انتخاب نکردن یک چیز وحشتناکه، تا داخلش نباشین درکش نمی کنین کامل، و بدتر از همه اون که این روش هیچ کمکی برای پیشرفت نمی کنه و پیشرفت نکردن تو این روزها خودش یجور پسرفته. افتادم توی یه چرخه باطل از کسالت، زندگی یکنواخت و خسته کننده، از اتفاقاتی که قراره رخ بدن به شدت وحشت زده ام و ای کاش امشب حداقل دو سه ماهی واسه من طول میکشید.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

Bestkonkuri بهداشت ساختمان Nikki Amos خبرگزاري شيميايي doctorwebsite چت|چت روم|حورا چت|چت حورا|حورا گپ ثبت دامین Angie