برخلاف بیشتر اوقات که دلم لم دادن تو خونه رو فقط می خواست، امروز از همون اولش دلم می خواست بیرون باشم از خونه. ظهر دیدم که خواهری اومده خونمون و ناهار به دست رفتیم سمت خونه شون. با ذوق لباس پوشیدم و پریدم بیرون. دم خونه ش که رسیدیم گفتیم با همسایه ش ناهار رو بیرون بخوریم که دیدیم اعصاب ندارن و رفتیم تو خونه شون. یکم صحبت کردیم تا بعد از ظهر برگشتیم. سر ناهار حواسم نبود و یه عالمه سس فلفلی روی جوجه ها خالی کردم که حسابی دهنم سوخت ولی خوشمزه بود. بعد از ناهار لم دادیم و حرف زدیم و زله ها جیغ زدند. 

عصر شوهر خواهری اومد دنبالمون و ما رو برد به باغ. هوا ابری و خنک بود و گاهی بی هوا چند قطره باران روی صورتت میفتاد. اتاقی که قراره تو باغ ساخته شه فقط در حد دیوارها و خاکریزیه کفه. روی بلوک هایی که قراره لبه ی ایوون باشه کنار هم نشستیم و به درختا خیره شدیم. صبح آبیاری کرده بودند و نمی شد بین درخت ها بریم ولی عوضش چنان هوای خوبی نفس کشیدیم که دلمون نمیومد برگردیم. میوه های سبز رنگ و نرسیده آلبالو روی درخت ها تو باد می رقصیدند و همه چیز با یه موزیک آروم و خوب کامل شد. بی اهمیت به بقیه هندزفریمو گذاشتم و زل زدم به زیبایی های روبه روم. آرامش خیلی زیادی رو تجربه می کردم که بچه ها آویزونم شدن. منم جو رو شاد کردم و با یه آهنگ قدیمی حسابی رقصوندمشون. یکم بعد هم منو رسوندن خونه و الان حالم خیلی بده. کل فکم گرفته و بدن درد سرما خوردگی رو دارم، یه قرص واسه پیشگیری از احتمال سرماخوردگی خوردم و حجم بیحالیم بیشتر شد. امیدوارم فردا روز بهتری باشه.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تجهیزات آزمایشگاهی و پزشکی لابومدیکال بزرگترین مجله دریافت سریال های کره ای رایگان Angie مرتبط با خانه Joshua مجله مروارید سفید مرجع مقالات رسمي طراحي سايت فیلم و سریال ایرانی به صورت قانونی با کیفیت عالی فرهنگ کشورها در دور دنیا دانشکده فایل