دیشب موقع خواب متوجه شدم کل عضله های کتف و زیر فک و پاهام گرفته و با هر حرکتی درد تو بدنم می پیچه، تا به مامانم گفتم سریع یه قرص سرماخوردگی واسم تجویز کرد و یهو یادش افتاد قبلن قرص حساسیت هم ازش خواسته بودم، چند شب پیش فکر کنم یه پشه یا سوسک یا هر موجود دیگه ای منو نیش زده و کل بدنم داغون شده و هر لحظه یه منطقه از بدنم داد می زنه "منو بخارون"، این دوتا قرص رو خوردم و تقریبا بالای نه ساعت خوابیدم، نزدیک ظهر به زور بیدار شدم و کل روز هم تو حالت نیمه خواب بودم، البته این وسط نصف فصل دوم فرندز رو هم دیدم ولی نتونستم کارهای خیاطیم رو انجام بدم. نزدیک غروب سعی کردم یکم کوکو سیب زمینی واسه سحری مامان و بابام درست کنم که دیدم خواهری سررسید، دوباره ادامه شیطنت ها و تمام شدن تمام چیزهای خوشمزه ای که تو یخچال داشتیم. در کل امروز مثل آقای اختاپوس تو باب اسفنجی بودم، با همون حالت صورت و دست ها. چه بلایی داره سر دنیا میاد؟!.


"تصور کردم به فضا رفته‌ام. بالای این همه ابر و لایه‌های هوا جا گرفته‌ام، از آن بالا به زمین نگریستم، و از آن بالا به زمین گوش کردم و دیدم بیش از پیش شلوغ است. فکر کردم و دیدم در قدیم، زمین بسیار ساکت‌تر بوده است. واقعا زیاد حرف می‌زنیم. همه دارند حرف می‌زنند. بیشتر از نیاز. همه فکر می‌کنند چیزی گفتنی دارند. حال آن‌که حرف با ارزش شاید دو سه بار در یک قرن پیدا شود. خود من شخص پرحرفی نیستم. اصلا بیش از آنکه راجع‌به‌چیزی اظهار نظر کنم، دوست دارم یکی دو روز بیندیشم. دلم می‌خواهد حرفم ارزش دو روز فکر کردن را داشته باشد."

ویسلاوا شیمبورسکا


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

Matt Midnight نمونه سوالات نازک دوزی همراه با جواب gutspy اپيکور moghadammahsa5 فروشگاه فایلها مقیرات آشنایی با تولیدات گروه اگزوز سازی پیا صنعت فراز ایران